عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
496
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
استقبال نكند ، و دست نگيرد از چاه خودى خود بيرون نيايند . گر ز چاه جاه خواهى تا بر آيى مردوار * چنگ در زنجير گوهر دار عنبر بار زن بزرگان دين گفتند : كه مرد تا بسر اين خطرگاه نرسد ، و اين مقام فترت باز نگذارد ، پير طريقت نشود ، و مريد گرفتن را نشايد . مردى بايد كه هزار بار راه گم كرده بود و به راه بازآمده ، تا كسى را از بيراهى به راه بازآرد ، كه اوّل راه به راه بايد ، آن گه راه بايد . آن كس كه همه بر راه باشد راه داند ، امّا راه به راه نداند ؛ و سرّ زلّت انبياء و وقوع فترت ايشان اينست ، و اللَّه اعلم ؛ و هو قرع باب عظيم طوبى لمن فتح عليه ، و هدى اليه . وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ الآية - ابو بكر كتانى گفت : من ظنّ انّه به غير بذل الجهود يصل ، فهو متمنٍّ ، و من ظنّ انّه ببذل الجهود يصل فمتعنٍّ . هر كه پنداشت كه رنج نابرده به مقصود ميرسد متمنّى است ، و العاجز من اتّبع هواها « 1 » و تمنّى على اللَّه ، و او كه پنداشت كه برنج و طلب بمطلوب ميرسد متعنّى است . شيخ الاسلام انصارى قدّس اللَّه روحه گفت : او را بطلب نياوند . امّا طالب ياود « 2 » ، و تاش « 3 » نياود طلب نكند . هر چه بطلب يافتنى بود فرومايه است ، يافت حق رهى را پيش از طلب . امّا طلب او را پيشين پايه است . عارف طلب از يافتن يافت ، نه يافتن از طلب . چنان كه مطيع طاعت از اخلاص يافت نه اخلاص از طاعت ، و سبب از معنى يافت ، نه معنى از سبب . الهى چون يافت تو پيش از طلب و طالب است ، پس رهى از آن در طلب است كه بىقرارى برو غالب است ، طالب در طلب و مطلوب
--> ( 1 ) - چنين است در همهء نسخ ، و ظاهرا هواه صحيح است مگر اينكه ضمير به « نفس » مقدر راجع شود . ( 2 ) - نياوند نيابند . ياوه يابد . ( 3 ) - تاش تا او را . 62